قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
342
درة التاج ( فارسى )
تكرار واجب شوذ ، جه معرف ذات است مقترن باضافه ، نه مجرد از آن جنانك گويند بدر حيوانيست كى متولّد شود ديگرى از نوع او از نطفهء او از آن روى كى او جنين باشذ ، يعنى حيوانى كى تولّد آخر من نوعه من نطفته . و تكرارى كى واقع باشذ در تعريف جيزى كى متركّب ( باشذ ) از شىء و عرضى كى آن عرض را نشناسند الّا به آن ، بس واجب باشذ ايراد آن شيء يا معرف آن و معرّف عرض او را و مشتمل باشذ بر آن ، بس تكرار لازم آيذ جون انف افطس جه واجب باشذ ذكر انف يا معرف او ، و معرف افطس ، و جون فطوست تقعير انف است بس معرف افطس مشتمل باشذ بر انف بس انف مكرر باشذ . اما دوم تكرارى كى به جهت مطابقت جواب افتد تنها ، جون تكراري كى واقع باشذ در جواب از سؤالى كى مشتمل باشذ بر تكرارى جون سؤال از حيوان انسان ، اى عن الحيوان الانسان ، جه مجيب محتاج باشذ بجواب هر يكى ازيشان ، بس تكرار لازم باشذ . اين همه خطاهاست من حيث المعنى . و اما من حيث اللفظ و اين وقتى تصوّر توان كرد كى شخصى خواهد ( كى ) تعريف جيزى كند غيرى را واجب باشذ احتراز از الفاظى كى ظاهرة الدّلاله نباشذ به نسبت با آن غير ، و الّا خطا باشذ در تعريف من حيث اللّفظ . مقالت سيم از فن اول در منطق در قضايا و اقسام و احكام « 1 » آن و اين مشتمل بر هفت تعليم است تعليم اول در تعريف و تقسيم قضيّه . تعليم دوم در اجزاء حمليّه . تعليم سيم در خصوص و حصر و اهمال قضايا . تعليم جهارم در تحقيق محصورات . تعليم بنجم در عدول و تحصيل . تعليم ششم در جهات تعليم هفتم در قضاياء شرطى « 2 »
--> ( 1 ) - و احكام ايشان م . ( 2 ) - شرعى ( - كذا ) م .